موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی

در این بخش سعی داریم تا دور نمایی کلی و اجمالی را در باب شبه جزیرة عربستان و اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و موقعیت جغرافیایی و منش و روش اخلاقی، فرهنگی اعراب ساکن این منطقه در دورة پیش از اسلام، رسم کنیم؛ چرا که این شبه جزیره که زمانی در آتش جهالت و جاهلیت می‌سوخت، مولد و محل بعثت و حکومت آخرین پیام‌آور خداوند شد و از همین جا بود که تمدن بزرگ اسلامی و حکومت مدون اسلام ابتدا در مدینه‌ النبی و بعدها در نقاط وسیعی از کرة ارض پی‌ریزی و پایه‌گذاری شد .

شبه‌جزیرة عربستان یا همان جزیرة‌العرب بزرگ‌ترین شبه‌جزیرة جهان و قرارگرفته در منتهی‌علیه جنوب غربی آسیاست. این شبه‌جزیره حدود 3 میلیون کیلومتر مربع مساحت دارد و از شمال به عراق و اردن، و از شرق به دریای عمان وخلیج و دریای عرب، و از جنوب به خلیج عدن و از سوی مغرب به بحر احمر (دریای سرخ) محدود می‌شود و با آنکه از سه طرف به دریا محدود است، سرزمینی است خشک و گرم و سوزان که از آب چندان بهره‌ای ندارد. رشته‌کوه‌هایی دیوار مانند این شبه‌جزیره را در‌بر گرفته است. دره‌های پراکندة بین این رشته کوه‌ها را « وادی » گویند. صحراهای بزرگ و شنزارهای گرم و غیر قابل سکونت و سرزمین‌های گرم و خشک مرکزی و کمی بارندگی، یک سوم مساحت این شبه‌جزیره را تبدیل به سرزمین‌های بی آب و علف کرده است.


وضعیت جغرافیایی- اجتماعی و مذهبی جزیرة العرب در عصر بعثت

 

موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی

در این بخش سعی داریم تا دور نمایی کلی و اجمالی را در باب شبه جزیرة عربستان و اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و موقعیت جغرافیایی و منش و روش اخلاقی، فرهنگی اعراب ساکن این منطقه در دورة پیش از اسلام، رسم کنیم؛ چرا که این شبه جزیره که زمانی در آتش جهالت و جاهلیت می‌سوخت، مولد و محل بعثت و حکومت آخرین پیام‌آور خداوند شد و از همین جا بود که تمدن بزرگ اسلامی و حکومت مدون اسلام ابتدا در مدینه‌ النبی و بعدها در نقاط وسیعی از کرة ارض پی‌ریزی و پایه‌گذاری شد .

شبه‌جزیرة عربستان یا همان جزیرة‌العرب بزرگ‌ترین شبه‌جزیرة جهان و قرارگرفته در منتهی‌علیه جنوب غربی آسیاست. این شبه‌جزیره حدود 3 میلیون کیلومتر مربع مساحت دارد و از شمال به عراق و اردن، و از شرق به دریای عمان وخلیج و دریای عرب، و از جنوب به خلیج عدن و از سوی مغرب به بحر احمر (دریای سرخ) محدود می‌شود و با آنکه از سه طرف به دریا محدود است، سرزمینی است خشک و گرم و سوزان که از آب چندان بهره‌ای ندارد. رشته‌کوه‌هایی دیوار مانند این شبه‌جزیره را در‌بر گرفته است. دره‌های پراکندة بین این رشته کوه‌ها را « وادی » گویند. صحراهای بزرگ و شنزارهای گرم و غیر قابل سکونت و سرزمین‌های گرم و خشک مرکزی و کمی بارندگی، یک سوم مساحت این شبه‌جزیره را تبدیل به سرزمین‌های بی آب و علف کرده است.

زمین های عربستان به جز ناحیة یمن و بلاد عمان و چندین واحه در مغرب شبه‌جزیره به کلی خشک و متشکل از کویرهای شنزار است و به جز رگبارهای تند که موجب بروز سیلابهای شدید می‌گردد،  بارندگی چندانی در آن دیده نمی‌شود.

عربستان را بر اساس وضع جغرافیایی به 5 ناحیه منقسم می‌کنند:

1-            تهامه: سرزمینی پست که از ساحل بحر احمر تا سرزمین نجران در یمن امتداد دارد و آن را به سبب شدت گرما و نداشتن جریان باد تهامه می‌گویند.

2-            حجاز: واقع در شمال یمن و شرق تهامه. حجاز تا حدود بیابان جنوبی عربستان گسترده شده است. در حجاز شهرهای مهمی چون مکه، مدینه و طائف و همچنین بندر معروف جده واقع شده است. از آنجا که سلسله‌کوههایی این سرزمین را دربر گرفته‌اند، مانع عبور باد به داخل آن شده‌اند و لذا سرزمین حجاز محیطی است گرم و سوزان.

3-            نجد: ناحیه‌ای است که از جنوب به یمن و از شمال به حجاز محدود می‌شود و به سبب بلندی زمین آن محدوده، آنجا را نجد می‌نامند .

4-                       یمن: از نجد تا اقیانوس هند در جنوب و دریای سرخ در غرب گسترده شده است.

5-            عروض: که به معنای مانع است و شامل یمامه، عمان و بحرین است و بدان دلیل آن را عروض نامیده‌اند که میان یمن، نجد و عراق واقع شده است.

از نواحی فوق تنها بخش جنوبی عربستان که سرزمین یمن قرار دارد، از آب و هوای مناسب و سرزمین‌های حاصل‌خیز برخوردار است؛ که نسبت به کل مساحت شبه‌جزیره قابل اغماض است و شاید به دلیل همین موقعیت حاد و مخصوص آب و هوایی و وجود کوهها و سلسله‌کوهها و موانع طبیعی فراوان بوده است که در زمانهای گذشته از هجوم قدرت‌های بزرگ در امان بوده است. البته نفوذ‌ناپذیری فرهنگ اعراب و مقاومت آنها در برابر مهاجمان نظامی و فرهنگی و پایبندی شدید آنان به رسم گذشتگان نیز در غیر قابل نفوذ بودن و بکر ماندن شبه‌جزیره تاثیر داشته است.

نژاد و تمدن اعراب

بطور کلی عرب به دو قسمت تقسیم می‌شود: 1- عرب بائده 2- عرب باقیه. عرب بائده آن دسته از قبایلی را شامل می‌شود که پیش از ظهور اسلام منقرض شده‌اند؛ مانند عاد، ثمود، عمالقه، جرهم و حضرموت. این قبایل در قرون ماضیه، دولتهایی تأسیس کرده‌اند و پادشاهان و حکمرانانی در عربستان داشته اند، ولی در اثر مرور زمان و تاثر از عواملی چون عذابهای الهی یا جنگهای دامنه دار دچار اضمحلال و نابودی گشته‌اند. عرب باقیه نیز خود بر دو قسم است 1- اعراب قحطانی 2- اعراب عدنانی. اعراب قحطانی در ابتدا در یمن سکونت داشتند؛ به عبارت دیگر محل زندگی و حکمرانی آنان جنوب عربستان بود و قبایل جنوب را تشکیل می‌دادند. به اعراب قحطانی عرب عاربه نیز می‌گویند نسبت آنان به « یعرب بن قحطان » می رسد. عدنانیان از اولاد اسماعیل ذبیح الله بوده‌اند و بیشتر قبایل شمال عربستان را تشکیل می‌داده‌اند. به اعراب عدنانی عرب مستعربه نیز می‌گویند. از حیث نظامهای اجتماعی اعراب جنوب یا قحطانیان شهر نشین و اهل تمدن و بنا و آبادی بوده‌اند. البته مساعدت آب و هوا جنوب عربستان نیز در خصوصیت قحطانیان بی تاثیر نبوده است. اما اعراب شمال یا همان عدنانیان به جز چند قبیله محدود چون قریش و ثقیف که یکی در مکه و دیگری در طائف سکنی گزیده بود، بقیه صحرا نشین و بادیه گرد بودند و در نظام قبیله ای بدوی زندگی می کردند. البته شهرنشینهای عربستان نیز همواره متأثر از رویه قبیله‌ای و اخلاق و آداب بدوی می‌زیستند.

بدیهی است که در چنین محیط خشک و بی آب، مردم پیوسته در حال گردش از سویی به سوی دیگر بودند فلذا منزلگاه پایدار در عربستان کمتر به چشم می‌خورد. در زمان جاهلیت، تنها یک ششم مردم عربستان شهر نشین بودند و دیگران بیابان‌گرد و بادیه‌نشین. در منطقة جنوب شبه‌جزیره، صدها سال پیش از میلاد مسیح، تمدن‌هایی یافته شده است. نمونة شغل مردمان یمن، کشاورزی و بازرگانی، نمونه حیوان آن منطقه اسب، و نمونه گیاه رستنی آنجا کندر بوده است، ماده‌ای خوش‌بو که در معابد اروپاییان مصرف می‌شده‌است. اما در دیگر مناطق شبه‌جزیره و مخصوصاً در قسمتهای مرکزی که از آب و هوای مناسبی برخوردار نیستند، نمونة شغل و زندگی انسان آن بادیه‌نشینی بدوی است، نمونة رستنی نخلهای خرمایی است که در کنار واحه‌ها می‌رویند و نمونة جاندار آن شتر. یعنی در این مناطق همه چیز در برابر شرایط سخت طبیعی و زندگی طاقت‌فرسا سرسخت، مقاوم و پایدار است. نخل به عنوان درختی مقاوم در برابر خشکی و گرما، شتر به عنوان حیوانی که روزها می‌تواند بدون آب در بیابانها و کویرهای مرکز عربستان راه‌پیمایی کند و عرب بدوی بیابان نشین، فردی خشن و سخت‌کوش که خود را برای ادامة حیات، با طبیعت اطراف خود سازگار کرده است.

و اما نژاد ساکنان عربستان، نژاد سامی است و حتی به عقیدة برخی نسب شناسان سرزمین جزیرة‌العرب موطن نیاکان تمام اقوام بنی سام بن نوح بوده است.

آداب فردی و اجتماعی بادیه‌نشینان

عرب بادیه که خود را در نظامی قبیله‌ای گنجانده است، تابع نظم و مقررات و تسلیم در برابر دیگران نیست. فردی است خود بین و متکبر و آزاد و رها از قید و بندهای اجتماعی و باید و نبایدهای آمرانه؛ اما در عوض صاحب تعصبی شدید بر قبیله و خاندان خود. فرزندان صحراهای عربستان در هوای خشک و بیابان‌های سوزان در زیر خیمه و در جمع قبیلة خود رشد می کند. او می‌آموزد که نسب مهمترین امر تعیین‌کننده در زندگی اوست. در جنگ‌ها و غارت‌ها و لشگرکشی‌ها، آنچه که برای او تعیین کنندة حق و باطل است، پیوندهای خانوادگی است. در مجموع عصبیت شدید بر فکر و اراده اعراب جاهلی سایه افکنده بود. قرآن کریم در آیه 26 سوره فتح این تعصب ناروا را حمیه الجاهلیه تعبیر می‌کند.

قوله تعالی: «اذ جعل الذین کفرو فی قلوبهم الحمیه حمیه الجاهلیه، فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین.»(آنگاه که کافران تصمیم گرفتند که دل به تعصب، تعصب جاهلی، سپارند، خدا نیز آرامش خود را بر دل پیامبرش و مؤمنان فرو فرستاد. )

زندگی اعراب جاهلیت پایه‌ریزی ‌شده بر کشتار و خون‌ریزی و غارتگری و جنگ‌های طولانی بود تا جایی که در این باب شعرها و حماسه‌نامه‌ها سروده‌اند. ستیزه‌جویی، سرسختی و خشونت رویه‌ای طبیعی در زندگی آنان بوده است. اعراب جاهلی به کوچکترین بهانه ای شمشیر می کشیدند و جنگهای فراگیر چندین ساله و کینه‌توزی‌های ماندگار بر جای می‌گذاشتند؛ همچون جنگ‌های دامنه‌دار و تاریخی اوس و خزرج که با طلوع خورشید اسلام در مدینه پایان یافت.

همچنین عرب بادیه با وجود تمام صفات بالا فردی بود مهمان‌نواز، با اندام لاغر، عضلاتی پیچیده و قوی و توانایی فراوان است. صفاتی که اکنون نیز به درستی در شبه‌جزیرة عربستان به چشم می‌آید.

دل‌خوشی‌های اعراب بادیه سه چیز بود: شتر، شعر و شمشیر. شتر به عنوان حیوان افسانه‌ای او که حتی در میان اعراب تا هزار نام برای آن گذاشته‌اند. شمشیر وسیلة زندگی او و شکل‌دهندة بسیاری از آدابی که در زمان جاهلیت عربستان بخشهای جدایی‌ناپذیر زندگیشان بود، و شعر تنها جلوه‌ای از دانایی که در زمان جاهلیت به چشم می‌خورد.

جایگاه علم و دانش در عربستان پیش از اسلام

از نظر علم و دانش عربستان پیش از اسلام در سطحی بسیار نازل قرار داشت به‌طوری‌که گفته شده‌است در میان قریش تنها 17 نفر و در بین اوس و خزرج تنها 11 نفر با سواد یافت می‌شد. ولی فنونی چون کهانت، قیافه شناسی، پیشگویی در میان آنان رواج داشت. آنان بیش از همه به شعر عشق می‌ورزیدند. عرب جاهلی به فصاحت بیان و اشعار خوش‌گفتار شهرت داشت و شعرا نیز با اشعار خود آتش فتنه‌گری و خون‌ریزی و قبیله‌گرایی و خشونت را بیش از پیش بر‌می افروختند. زیبایی این اشعار نه از حیث معانی و مفاهیم که تنها از نظر الفاظ و ظواهر آرایش ابیات بود. عرب جاهلی خواندن و نوشتن نمی‌دانست، عالم و مورخ نداشت، دانایان آن دوره شاعران بودند که از مفاخر قبیلة خود سخن می‌راندند و از دیگران عیب جویی می‌کردند. حمیت‌ها و عصبیت‌ها را بر می‌انگیختند و خشونت عربی را دامن می‌زدند و گاه در اشعار خود متمسک به درون‌مایة عشقی و احساسی می‌شدند. بازارهای مختلفی که در مواقع معینی از سال در نقاط مختلف عربستان دایر می‌شد، چون بازار عدن و عکاظ و دومه‌الجندل و صنعاء گاه به محلی برای نمایش‌های ادبی و خواندن اشعار تبدیل می‌شد؛ مخصوصاً بازار عکاظ که در ماههای حرام نزدیک شهر طائف برپا می‌شد.

«سبعة معلقه» محصول انجمن ادبی بازار عکاظ است. مجموع هفت قصیده که بهترین اشعار عرب را تشکیل می‌داد. از این رو آن هفت شعر را «معلقه» خوانند که آنها را با حروف طلایی بر حریر مصری نوشتند و از دیوار کعبه آویختند. اما مقارن با ظهور اسلام و نجوای فرازهای دل‌انگیز و شور‌برانگیز قر‌آن، مشرکین که تار و پودهای شعر جاهلیت را پوسیده یافتند و در برابر فصاحت و بلاغت قرآن جایی برای اشعار  ندیدند، خود آن قصاید را از دیوار کعبه برداشتند.

وضعیت زنان در عصر جاهلیت

وضعیت زنان و دختران در عربستان زمان جاهلیت نیز شنیدنی و خواندنی است. زن کالایی بود جزء دارایی‌های پدر یا شوهر، قابل خرید و فروش و محروم از حقوق اجتماعی؛ مانند حق ارث. زن را در عداد لوازم و اثاث زندگی در نظر می‌گرفتند و در سایة این عقیده بود که می‌گفتند:« ان امهات الناس اوعیه. » بدین معنی که مادران، تنها حکم ظروف را دارند که برای پرورش نوزاد آفرید شده‌اند.

تعدد زوجات بدون هیچ حدودی در زمان جاهلیت روا بود. شرط ازدواج دختران تنها رضایت ولی آنها و پرداخت بها از جانب شوهر بود. زنان همچون میراث به ارث می‌رسیدند. ازدواج دختران با مردان قبایل دیگر ممنوع بود و تنها قبیلة قریش بود که می توانست از دیگر قبایل زن اختیار کند. از آنجا که زندگی اعراب جاهلی را جنگ آوری و کشتار و غارت و دفاع از جان و مال افراد قبیله در برابر هجوم قبایل و طوایف دیگر در برگرفته بود، فرزند دختر در بین آنها منفور و مبغوض بود؛ چرا که نمی‌توانست در جنگ آوری و دفاع مؤثر باشد، بلکه در شرایط آن‌ر‌وز عربستان برایشان دست‌وپاگیر و دردسر‌آور هم بود. در آیات 58 و59 سوره نحل می‌خوانیم: « و اذا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسوداً و هو کظیم یتواری من القوم من سوء ما بشر به ایمسکه علی هون ام یدسه فی التراب الا ساء ما یحکمون» ( و چون به یکی از آنان مژده دختر دهند، سیه‌روی می‌شود و خشم خود فرو‌می‌خورد، از شرم این مژده از مردم پنهان می‌شود، آیا با خواری نگاهش دارد یا در خاک نهانش کند، آگاه باشید که بد داوری می‌کند.)

برخی از مشرکین زمان جاهلیت از ترس اینکه ممکن است دخترانشان در آینده به دست دشمنان قبیله افتد و یا از ترس فقر و ناداری، آنان را در روزهای اول تولد می‌کشتند. در برخی افراد قبایلی نظیر بنی‌تمیم و بنی‌اسد دختران را زنده به‌گور می‌کردند؛ آیة 8 و9 سوره تکویر که می‌فرماید: «و اذا الموء‌ده سئلت بای ذنب قتلت» (وچون از دختر زنده به گور شده پرسیده شود به چه گناهی کشته شده است)، به این رسم اشاره دارد. عمل زنده به گور کردن دختران در میان دیگر قبایل انجام نمی‌شد. این عمل نخستین بار توسط «قیس بن عاصم» پایه گذاری شد و بعدها در بین دیگران نیز مرسوم شد.

پرستش در جزیرة العرب

 

از نظر دینی آئین غالب اعراب شبه جزیره پیش از طلوع خورشید اسلام، بت‌پرستی یا پرستش دیگر اشیاء و اجسام طبیعی بود. بتهای آنها ظاهراً به سه عنوان مهم خوانده می‌شده‌اند: انصاب، اوثان و اصنام. انصاب سنگهایی صاف و بی شکل بوده است و اوثان سنگهایی منقوش و تراشیده شده و اصنام بت‌هایی از طلا و نقره و چوب .

همچنین در تقسیم‌بندی دیگری از بتها آنها را به بتهای خانگی و قبیله ای تقسیم کرده‌اند. شرح حال بت پرستی و انواع و اقسام و اشکال آن در زمان جاهلیت در کتابی به نام «الاصنام» به‌قلم هشام بن محمد کلبی نوشته شده است.

بدویان که اکثر جمعیت شبه‌جزیرة زمان جاهلیت را تشکیل می دادند، یک سلسله احجار و سنگ‌ها یا دیگر اشیاء و پدیده‌های اطرافشان را به‌عنوان «فتیش» یا« توتم» می‌پرستند و عبادت اصنام و اوثان عقاید دینی آنان را تشکیل می‌داد.

در مکه، اهل هر خانه صاحب بتی خانگی بود. بتخانه‌های متعدد و بت‌های متنوع در سرتاسر جزیرة‌العرب به‌چشم می‌خورد. در کعبه بسیاری از بتهاا از قبایل مختلف و طوایف گوناگون نگهداری می‌شد و مورد پرستش قرار می‌گرفت؛ که معروف‌ترین آنها «هبل» بود. مراسم خاصی نیز در بین مشرکین مکه رایج بود که در مقابل بت هبل صورت می گرفت. بدین صورت که آنها برای فال‌گرفتن و مشورت با هبل در امور زندگی چوبه‌های تیری ساخته بودند و آنها را در برابر بت هبل نگهداری می کردند نام این چوبه‌های تیر «ازلام» بود.این چوبه‌های فال در تعیین سرنوشت مردم حتی تا این حد که فرزند مشکوک به کدام پدر تعلق دارد نیز مؤثر بود. همچنین از ازلام گاه برای قمار‌بازی با شیوة خاص بهره می‌بردند. دامنة بت پرستی مشرکان تا آن حد گسترده بود که بتهایی به صورت‌های انسان و جن و گیاه و فرشته و… ساخته بودند.

 از دیگر بت‌های معروف جزیرة‌العرب، بت لات بود در طائف. دیگری بت عزی که به معنای خدای بسیار عزیز است. این بت معادل ستارة زهره بود و در نخله در شرق مکه نگهداری می‌شد.

مناة خدای قضا و قدر بود که بر سر راه مکه به یثرب نگهداری می‌شد و مخصوص اوس و خزرج بود.

بعل مظهر روح چشمه‌ها بود. احیاناً چاه یا آب پاک نشاط‌آور در سرزمین خشک قابل پرستش بود. همچنین غار چون در نظر آنان با نیروهای زیرزمینی در ارتباط بود، قابل تقدس بود.

عجیب‌تر از همه اینکه زمانی قبیله بنی‌حنیفه بتی از خرما ساخت و در سال قحطی خدای خود را خوردند.

پرستش و توجه به اجرام سماوی و ستاره‌ها وسیارات نیز متداول بود. خورشید به عنوان خدای مؤنث و ماه به عنوان خدای مذکر در نزد بسیاری از قبایل جنوبی پرستش می‌شد. اسم عبدالشمس از اسامی متداول دورة جاهلیت بود. در میان سیارات و ستارگان پرستش زهره معمول بوده ‌است هم‌چنان‌که گفته شد، بت عزی به عنوان نماد زهره ساخته شده بود. یکی از عموهای پیامبر به نام ابولهب که تا آخر عمر در برابر پیامبر ایستاد، عبدالعزی لقب داشت. چنین پرستش‌هایی متأثر از فکر صابئی بود. برای مثال طایفة حمیر؛ خورشید، کنانه؛ ماه، لخم و جزام؛ مشتری، طی؛ سهیل و اسد؛ عطارد را می‌پرستیدند. و گاه برای این اجرام آسمانی بت‌ها و نمادهایی می‌ساختند و آنها را مورد پرستش قرار می‌دادند. قربانی کردن شتر و گوسفند در برابر بت‌ها و تماثیل نیز خصوصاً در مکه امری معمول بود.

همچنین در زمان جاهلیت، مشرکین به برخی درخت‌ها نیز تقدس می‌جستند. مانند نخل مقدسی که در نجران بود و نذرها را به صورت سلاح و پارچه و لباس بر آن می‌آویختند.

برخی از اعراب نیز بتهایی را می‌پرستیدند که دارای قدمت تاریخی بودند و از بقایای عقاید قدیمة باستانی بر جای مانده بودند؛ مانند ود، سواع، یغوث، یعوق و نسر، که پیدایش آنها را به زمان حضرت نوح نسبت می‌دهند؛ همان‌گونه که قرآن می‌فرماید:«و قالو لا تذرن الهتکم و لاتذرن وداً و لا سواعاً و لا یغوث و یعوق و نسراً» (آیة 23 نوح)( و گفتند: خدایانتان را وا مگذارید. ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را ترک مکنید.) نام « عبدود » به معنای « بندة ود » در میان قبایل عرب بسیار به کار برده می‌شد.

همة آنچه که گفته شد نشان دهندة عمق و وسعت اعتقاد به شئی پرستی و توتم پرستی در میان ساکنین شبه جزیره در زمان جاهلیت بود که در قالب پرستش بت، ستارگان، سیارات، جن، درخت و … خود را نمایان می‌ساخته است این فراگیری به حدی بوده‌است که چون پیامبر در سال هشتم هجرت و پس از فتح مکه به قصد پاک‌سازی کعبه از بتها روانة آنجا شد، در مسجدالحرام سیصد وشصت بت یافت؛ که به نقل برخی صورت حضرت عیسی و مریم نیز در بین بتها به چشم می‌خورد، یا دو بت به‌نام اساف و نائله در بین بتهایی که به دست پیامبر تخریب شد به چشم می‌خورد که داستان چگونگی تقدس این دو بت در بین قضایای فتح مکه ذکر خواهد شد.

نکتة قابل توجه اینکه طبق آیة 25 سورة لقمان که می‌فرماید: « ولئن سألتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله قل الحمد لله بل اکثرهم لا یعلمون»(اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، خواهند گفت: خدا. بگو: سپاس خدا را، بلکه بیشترشان نادانند) ،متوجه می‌شویم که اعراب جاهلیت با نام الله آشنا بوده‌اند و الله را به عنوان خدای خالق اکبر می‌شناخته‌اند ولی آنها بتها و سایر اشیاء و اجسام را به عنوان شفاعت و تقرب به خداوند می‌پرستیده‌اند وآانها را واسطة بین خود و خداوند می‌دانسته‌اند. آنها بتها و الهه‌ها را در ترتیب و تدبیر امور زندگیشان مؤثر می‌دانستند واز این رو به پرستش آنها می‌پرداختند. نامهایی چون عبدالله در عربستان، حتی پیش از اسلام نیز به کار می‌رفته‌است و همین مطلب اثبات می‌کند که آنها با الله آشنا بوده‌اند.

در قرآن در آیة 3 سورة زمر از قول مشرکین آمده است: «ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی»(گفتند: اینان را از آن رو می‌پرستیم تا وسیلة نزدیکی ما به خدای یکتا شوند.) همچنین در آیة 18 سورة یونس آمده است: « و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم و یقولون هولاء شفعؤنا عندالله قل اتنبئون الله بما لا یعلم فی السموات و لا فی الارض سبحانه و تعالی عما یشرکون» (سوای خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه سودشان می‌رساند ونه زیان و می‌گویند: اینها شفیعان ما در نزد خدایند. بگو: آیا به خدا از چیزی خبر می‌دهید که در زمین و آسمان از آن سراغی ندارد؟ خدا منزه است و از آنچه با او شریک می‌سازید فراتر است).

این آیات بیانگر اعتقاد آنان به خداست اما کج روی آنان در قرار دادن واسطه‌هایی دروغین برای خدا وقایل شدن به اثر تربیتی الهه‌ها در حیات باعث شد، تا آنان خداوند یگانه را فراموش کنند و به پرستش مخلوقات خدا بپردازند.

همچنین ادیان دیگر به صورت جزئی در برخی نواحی جزیرة‌العرب رواج داشت. عده‌ای از یهودیان در یثرب و دهکده‌های اطراف آن چون فدک، تیماء و خیبر ساکن بودند. طوایف بنی نضیر، بنی قینقاع و بنی قریظه، یهودیان ساکن مدینه بودند که قسمت عمده تجارت و کشاورزی مدینه را در دست داشتند. در سرزمین حیره نیز به سبب همسایگی با ایران به نظرمی‌رسد کیش زرتشتی‌گری تا حدی نفوذ داشته‌است. مسیحیت نیز به صورت ضعیف‌ در برخی مناطق چون نجران وجود داشت. کار‌شکنی‌های یهود علیه دین مسیح و اختلافات گسترده پیرامون حضرت عیسی و مریم درمیان مسیحیان، جلوی نفوذ مسیحیت در شبه‌جزیره را می‌گرفت.

دین دیگری که در عربستان به چشم می‌خورد و نیاکان پیامبر بدان پای بند بودند، توحید ابراهیمی و حنیفیت بود. دربارة آیین ومناسک این دین اطلاعات چندانی در دست نیست؛ اما ظاهراً دینی بوده است مبتنی بر وحدانیت خدا که نقاط اشتراک زیادی نیز با مناسک اسلام دارد. آثاری از عقیده به الله، قیامت، مناسک حج، قربانی، نکاح، و … که تا عصر بعثت کم و بیش باقی مانده بود از یادگارهای ابراهیمی است.

حضرت علی (ع) در خطبة 26 نهج‌البلاغه وضعیت دوران جاهلیت جزیرة‌العرب را چنین ترسیم می‌کند: «ان الله بعث محمداً نذیراً للعالمین و أمیناً علی التنزیل و انتم معشر العرب، علی شر دین و فی شر دار، منیخون بین حجاره خشن و حیات صم، تشربون الکدر و تاکلون الجشب و تسفکون دماءکم و تقطعون ارحامکم. الاصنام فیکم منصوبه و الآثام بکم معصوبه».

(خداوند متعال، محمد را، تبلیغ کننده بر عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت، مبعوث نمود. در آن حال شما، گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می‌کردید. در میان سنگ‌های سخت و مارهای ناشنوا سکنی داشتید. آبهای تیره می‌آشامیدید و غذاهای خشن می‌خوردید و خون‌های یکدیگر را می‌ریختید و ازخویشاوندان خود قطع رابطه می نمودید. بتها درمیان شما( برای پرستش)، نصب شده و گناهان و انحرافات، سخت به شما بسته بود.)