نظریات پست مدرنیسم و نقد آن از مدرنیسم در موارد ذیل قابل بررسی است:

1 - عقلانیت 2 - ایدئولوژی 3 - کثرت گرایی 4 - تاریخ 5 - رسانه ها 6 - زبان 7 - تکنولوژی

عقلانیت:

رنه دکارت از پایه گذاران فلسفه مدرن با این گفته خود که من فکر می کنم پس هستم تاکید بیش از پیش ذهنیت مدرن بر عقل و عقل گرایی را ابراز کرد.

در عصر روشنگری نیز بر عقل، خرد و استدلال منطقی تاکید مجدد شد. ولی یکی از وجوه شاخص و عمده ی نقد پست مدرنیسم از مدرنیسم، عقلانیت و خرد عدد اندیش مدرن است. استینار کوال از چهره های برجسته در زمینه پست مدرن و روان شناسی می نویسد:

»عصر مدرن با مفهوم ساده و محدودی از عقلانیت سر و کار داشت که در آن عقلانیت فنی ابزار – اهداف وجه غالب را دارا است.


نظریات پست مدرنیسم و نقد آن از مدرنیسم در موارد ذیل قابل بررسی است:

1 - عقلانیت 2 - ایدئولوژی 3 - کثرت گرایی 4 - تاریخ 5 - رسانه ها 6 - زبان 7 - تکنولوژی

عقلانیت:

رنه دکارت از پایه گذاران فلسفه مدرن با این گفته خود که من فکر می کنم پس هستم تاکید بیش از پیش ذهنیت مدرن بر عقل و عقل گرایی را ابراز کرد.

در عصر روشنگری نیز بر عقل، خرد و استدلال منطقی تاکید مجدد شد. ولی یکی از وجوه شاخص و عمده ی نقد پست مدرنیسم از مدرنیسم، عقلانیت و خرد عدد اندیش مدرن است. استینار کوال از چهره های برجسته در زمینه پست مدرن و روان شناسی می نویسد:

»عصر مدرن با مفهوم ساده و محدودی از عقلانیت سر و کار داشت که در آن عقلانیت فنی ابزار – اهداف وجه غالب را دارا است.

در عصر مدرن بر طرح برنامه ریزی، محاسبات، پیش بینی ، کنترل و نظارت دقیق تاکید می گردد. مسئولیت زیادی بر دوش عقل و علم بار شده بود. تمامی مشکلات انسانها می بایست در دراز مدت به کمک ابزار علم و تکنولوژی مرتفع می شد.

هف عصر روشنگری این بود که شرایطی فراهم آورد تا تمامی افراد مختلف و پراکنده جهان، پدیده ها و امور را به شیوه ای واحد بینند و درک کنند، یعنی شیوه عقلانی.

متفکران و اندیشمندان عصر روشنگری این نکته را اصلی مسلم و بدیهی می دانستند که برای هر پرسشی تنها یک پاسخ صحیح ممکن وجود دارد و از این اصل نتیجه می گرفتند که تنها در صورتی می توان جهان را به گونه ای منطقی و عقلانی کنترل و ساماندهی نمود که بتوانیم به گونه ای صحیح و درست آن را ترسیم و بازنمایی سازیم.

این نوع نگرش به امور و محور قرار دادن عقل تک ساحتی در اواخر قرن نوزده توسط فیلسوف طغیانگر آلمانی ، فردریک نیچه زیر سوال برده شد، از نظر وی »تمدن غربی نوعی پدر سالاری عقل باوری دارد که باعث شده همه چیز در چار چوب خرد باوری افراطی بشر را اسیر خودش کند. نیچه مشکل بزرگ بشریت را مدرنیته می داند. او به احساس بیش از عقل باور داشت و لذا علم مدرن و روش تحقیق دکارتی را زیر سوال برد. به عقیده ی نیچه هر گونه روش تحقیق علمی لزوماً با دروغ و تقلب همراه است... عقل خلاقیت زندگی را از بین می برد.

ماکس وبر (1920 - 1864)، جامعه شناس آلمانی، »گزنده ترین نقد خود را برای عقلانیت مدرن نگه داشت که در دیوان سالاری متجلی می شد.

و بر در این باره چنین ابراز می کند: »سازمان دیوان سالارانه، همراه با ماشین دولتی، دست اندر کار ساختن اسارتگاههای آینده است، که در آن انسان ها چه بسا چون دهقانان دولت مصر باشند. فرمانبردار و ناتوان» و باز و بر درباره ی عقلانیت بر این نظر است که «عقلانیت نه به رویای فیلسوف درباره آزادی بل به اسارت دیوان سالارانه در قفس آهنین می انجامد.»

لیوتار نیز در این مورد گفته: «هیچ تضمینی وجود ندارد که عقل پیامدهای آزادی بخش بیافریند.

پست مدرنیسم ها معتقدند که »چنان که تاریخ قرن بیستم با قدرت گواهی می دهد، این باور که ترقی تکنولوژی لزوماً باعث پیشرفت تمدن انسانی می شود، دروغین است.

علم مدرن که حاصل عقلانیت و یکی از پایه های اصلی مدرنیسم می باشد، حوزه ی دیگری است که مورد پرسش و نقد پست مدرنیسم قرار گرفته است. دیگر هیچ شالوده ی روش شناسانه مطمئن وجود ندارد، قطعیت های علمی از پای بست ویران اند. در واقع دانش به معنای مورد نظر مدرن ها منحل است. ساده تر بگوییم شرح جهان دیگر ممکن نیست.

زیگموند فروید (1939 - 1856) روان شناس و اندیشمند اتریشی نیز عقل مداری را زیر سوال برد فروید ضمیر ناخود آگاه و ساحت آن را مطرح کرد. مکتب روانکاوی فروید خرد چالش ناپذیر روشنگری را زیر سوال می برد و نشان می دهد که خرد آدمی جزیره کوچکی است در اقیانوس پهناور نیروهای تاریک و ناخودآگاه بشری که نام آن غرایض است.

فروید ضمیر آگاه و عقل انسان را در سیطره ی ضمیر ناخودآگاه که همان غرایض است می داند. به عبارت دیگر غرایض آن چیزی است که انگیزه های انسان را هدایت می کند و عقل تنها وسیله برای رسیدن به این انگیزه ها است. چنانگه توماس ها بز فیلسوف قرن 17 انگلستان گفته انسان اسیر سوداها و رویاهای درونی خویش است.

هنرمندان سورئالیست همانند آندره برتون و سالوادوردالی سعی کردند در ساحت ناخودآگاه به کاوش در مورد انگیزه های انسان بپردازند. آنها در کارهای خود سعی در نمایش ضمیر ناخودآگاه و نشان دادن وجهی مهم از تمایلات درونی انسان نمودند.

در اینجا باید بیان داشت که عقل ابزاری و عقل محاسبه گر که مورد تاکید فلاسفه مدرن بوده، از نظر پست مدرن این ابزار کامل و بدون نقصی نیست و نمی توان با اتکا بر آن انتظار کشف حقیقت، آزادی، آسودگی و رستگاری داشت. این عقل دارای نواقص و ایرادات عدیده ای است و بسیاری از مشکلات امروز بشر به لحاظ نادیده گرفتن این نواقص است. ولی باید توجه داشمردمت که پست مدرن ها ابزار دیگری به عنوان جایگزین عقل معرفی نمی کنند. آنها عقل مدرن را نقد کرده اند بدون آنکه جایگزین ثابت و مطمئن به جای آن عنوان نمایند. البته از نظر آنها جایگزین مطمئنی وجود ندارد و فقط باید متوجه لغزش ها و ایرادات بود.

ایدئولوژی

در تعریف ایدئولوژی باید گفت: «ایدئولوژی بسته بندی کردن ایده ای برای اهداف مشخص سیاسی است. ایدئولوژی نوعی مکتب است که هدفش بسیج مردم برای اهداف سیاسی و آرمان های خاص تحت لوای ایده های معین است. ایدئولوژی توجیه اجتماعی باورها و اعتقاداتی است که فرد یا طبقه ای خاص برای حفظ بقای خودش تدوین می کند. ایدئولوژی نظامی ارزش گراست و هر ایدئولوژی مقابل  خودش را نفی می کند. ایدئولوژی در تضاد است و تقابل را مطرح می کند. از نظر نیچه، ایدئولوژی فلسفه مومیایی شده ای است که پویایی خودش را از دست داده.»

پست مدرنیسم با ایدئولوژی و هر گونه فراروایت مخالف است. اگر «مدرنیسم عصر ایدئولوژی آفرین است» پست مدرنیسم عصر پایان ایدئولوژی و پایان فراروایت ها است. دو ایدئولوژی مهم عصر مدرن یعنی لیبرالیسم و کمونیسم و سایر ایدئولوژی های این دوره همچون فاشیسم ، نازیسم، ناسیونالیسم، سوسیالیسم و انترناسیونالیسم همه از نظر فلاسفه پست مدرن مورد انتقاد است.

آنها به وجود آمدن جنگ های مختلف، کوره ی آدم سوزی و بالاخص دو جنگ جهانی اول و دوم را به لحاظ وجود همین روایت ها کلان و تقابل بین این فراروایت ها می دانند.

فرانسوالطوتار می نویسد: « من با ساده کردن بیش از حد پست مدرن را به منزله ی اعتقادی و عدم ایمان به فراروایت ها توصیف می کنم.»

لذا پست مدرنیسم معتقد به تکثر و قرائت های مختلف و جامعه کثرت گرا است و هیچ ابر روایت و یا ابر نظریه را مطلق و حلال تمامی مشکلات نمی پندارد . از نظر آنها روایت های کلان باید جای خود را به روایت خرد بدهد.

میشل فوکو مورخ و فیلسوف پست مدرن فرانسوی در رد ایدئولوژی و راه حل های کلی و جهانی معتقد است: «مشکلات محلی محتاج راه حل های محلی است» در عصر پست مدرن فراروایت ها ساقط شده اند.

معماری مدرن با اعتقاد راسخ به علم و تکنولوژی و جهانی بودن علم و تکنولوژی پایه گذار سبک بین المللی بود.

ولی معماری پست مدرن بهبافت، زمینه و خصوصیات محلی توجه دارد و می توان گفت که سبک محلی آن چیزی است که معماری پست مدرن عرضه می دارد. از نظر معماران این سبک معماری یک مقوله فرهنگی است و نه تکنیکی و از آنجایی که فرهنگ ها در مناطق مختلف متفاوت است، معماری نیز در هر منطقه متفاوت از سایر مناطق است.

کثرت گرایی

مدرنیسم همیشه به دنبال وحدت است چه در اندیشه و چه در هنر ، ولی پست مدرنیسم کثرت گرا است. از نظر پست مدرن امروز همه چیز مجاز است.

جوامع امروزی در غرب عمدتاً جوامع کثرت گرا هستند و در اکثر شهرهای بزرگ نژادها و فرهنگ ها و اقوام مختلف در کنار یکدیگر زندگی می کنند. بهترین نمونه ی آن ایالت کالیفرنیا و بالاخص شهر لس آنجلس در این ایالت است. در لس آنجلس، شهرک چینی ها، تهران جلس، محله ی سیاهان ، محله ی ارامنه ، محله ی ژاپنی ها و کره ای ها در کنار محلات سفید پوست اروپایی تبار قرار دارند. ساکنان و مهاجران این شهر هر روز با گوناگونی های مختلف فرهنگی ، نژادی ، زبانی ، مذهبی ، اعتقادی و هنری مواجه هستند. این موضوع شامل معماری این شهر نیز می شود.

در جوامع سنتی اکثر مردم در بستر فرهنگی واحد و مستقلی به سر می برند. افراد هر جامعه می توانستند فارغ و بی اعتنا به جوامع بیگانه زندگی کنند، ولی در حال حاضر «عصری شروع شده که در آن همه ما داریم به دنیای واقعیت های متنوع و متکثر عادت می کنیم.

همه ما در حال خارج شده از حصارهای امنیتی قبایل، سنت ها، ادیان و جهان بینی های خود و وارد شدن به تمدنی جهانی هستیم که به گونه ای کاملاً فراگیر و خیره کننده کثرت گراوپلورالیستی است. به عبارتی همان گونه که چارلز جنکزبیان نموده عصر پست مدرن، عصر انتخاب های بیشمار و فزاینده است.

یکی از اساسی ترین مضامین مبحث پسامدرن حول واقعیت یا فقدان واقعیت یا چند گانگی واقعیت می چرخد هیچ انگاری مفهومی نیچه یی است که با این معنای سیال و بی ثبات از واقعیت رابطه ی تنگاتنگی دارد. نیچه تاکید می کند که نظام های به اصطلاح عقانی در واقع نظام های قانع سازی هستند . بدین سان نیچه نقاب از چهره ی ادعاهای کشف حقیقت بر می دارد و نشان می دهد که این ادعاها همان چیزهایی هستند که او آن را خواست قدرت می نامد. آنان که چنین ادعاهایی دارند ، خود را بالاتر از کسانی قرار می دهند که این ادعاها برای آنان طرح شده است و بدین سان بر آنان مسلط می شوند.

از اصول محوری دو نظریه ی فلسفی دیکانستراکشن و فولدینگ – که از زیر مجموعه های بینش پست مدرن محسوب می شوند. همین موضوع کثرت گرایی چند گانگی واقعیت و قرائت های مختلف است. معماران این دو سبک در طرح ها و ساختمان های خود ایده ی چند معنایی و کثرت گرایی را به صورت کالبدی نشان می دهند.

تاریخ

دیدگاه مدرنیسم و پست مدرنیسم نسبت به تاریخ نیز دو دیدگاه کاملاً متفاوت و متضاد است. مدرنیست ها تاریخ را به صورت خطی و معلول ها را به دلیل وجود علت ها می دانند و برای هر علتی در تاریخ، به دنبال معلول آن هستند. چنانچه داریوش آشوری می نویسد: توضیح علی مسائل، از جمله مسائل تاریخی تنها در بستر ذهنیت مدرن ممکن است.کارل مارکس فیلسوف قرن نوزده آلمان و بنیانگذار سوسیالیسم علمی و یکی از منادیان مدرنیته روند تحولات در تاریخ را به صورت مبارزه طبقاتی بین طبقات فرودست و فرادست عنوان می کند. از نظر وی این مبارزه همواره در طی تاریخ و جوامع مختلف وجود داشته است. در جامعه برده داری بین برده و مالک در جامعه فئودالی بین دهقان و صاحب زمین و در جامعه سرمایه داری بین پرولتاریا (کارگر صنعتی) و بورژوازی (سرمایه دار) این کشمکش و جدل برای کسب منافع طبقاتی برقرار بوده است.وی با استفاده از نظریه ی هگل در مورد نهاد (تز) و بر نهاد (آنتی تز) معقتد است که طبقه سرمایه دار (نهاد) مجبور است که (بر نهاد) خود یعنی طبقه پرولتاریا را در نظام اقتصادی و تولیدی سرمایه داری پرورش دهد. از تقابل اجتناب ناپذیر این دو بورژوازی و پرولتاریا – جامعه یسوسیالیستیکهسنتزاینتقابل است. پدید خواهد آمد. نهایتاً جامعه ی سوسیالیستی در روند تکامل خود به جامعه ی بی طبقه کمونیستی منتهی خواهد شد.

ولی در مقابل این نظریه میشل فوکو در کتاب باستان شناسی دانش 1969 چنین می نویسد:

بر خلاف نظر مورخین گذشته که با جست و جوی گرایش ها و فرایندها و ساختارهای بنیادی و پایدار تاریخ می خواستند وجود نوعی تداوم و پیوستگی را در تاریخ نشان دهند تاریخ دستخوش گرایش ها و جریانات متداخل و متقاطعی است که نمی توان آنها را تابع یک طرح خطی یا قانون واحد دانست.

در تاریخ هیچ اصل و مفهوم مرکزی وجود ندارد که بر تمام پدیده ها وحدت و کلیت بخشد.

از نظر پست مدرن «تاریخ مجموعه ای از گسست ها است.»

 

پست مدرنیته:

پست مدرن در فارسی به فرا مدرن و بسامدرن ترجمه شده که منظور شرایط بعد ازمدرن و یا مرحله تاریخی بعد از مدرن است این لغت پسانوگرایی و ما بعد تجدد هم ترجمه شده است.  نکته مشترک در مورد همه فلاسفه پست مدرن این است که  عقلانیت،قطعیت علمی وخرد گرایی محض مدرن را زیر سوال می برند.

پست مدرنیته ها معتقدند که ((چنان که تاریخ قرن بیستم با قدرت  گواهی می دهد،این باور که ترقی تکنولوژی لزوما باعث پیشرفت تمدن  انسانی می شود ،دروغین است. علم مدرن که حاصل عقلانیت و یکی از پایه های اصلی مدرنیسم می  باشد،حوزه ی دیگریست که مورد پرسش و نقد پست مدرنیسم قرار

 گرفته است.

از نظر پست مدرن ها این عقل ابزار کامل و بدون نقصی نیست و نمی

توان با اتکا بر آن انتظار کشف حقیقت،آزادی،آسودگی و رستگاری

داشت.

این عقل دارای نواقص و ایرادات عدیده ایست و بسیاری از مشکلات

 امروز بشر به لحاظ نادیده گرفتن این نواقص است. پست مدرن ها ابزار دیگری بعنوان جایگزین عقل معرفی نمی کنند.آنها  عقل مدرن را نقد کرده اند بدون آنکه جایگزین مطمئنی بجای آن عنوان  نمایند.البته از نظر آنها جایگزین مطمئنی وجود ندارد و فقط باید متوجه  لغزش ها و ایرادات بود.

 ایدئولوژی :

بسته بندی کردن ایده ای برای اهداف مشخص سیاسی است.

دو ایدئولوژی عصر مدرن یعنی لیبرالیسم و کمونیسم و سایر ایدئولوژی

های این دوره همچون فاشیسم،نازیسم،ناسیونالیسم،سوسیالیسم و

 انترناسیونالیسم همه از نظرفلاسفه پست مدرن مورد انتقاد است.

کثرت گرایی:

مدرنیسم همیشه بدنبال وحدت است،چه در اندیشه و چه درهنر،ولی

پست مدرنیسم کثرت گراست.

از نظر پست مدرن تاریخ مجموعه ای از گسست هاست.

پست مدرن ها معتقدند که آگاهی افراد از جهان کنونی و دسترسی به

 آن عمدتا ازطریق رسانه ها و بالاخص تلویزیون است.

اگرچه پست مدرنیسم اهمیت تکنولوژی را نفی نمی کند و اصل

تکنولوژی پیشرفته از خصیصه های بارز عصر پست مدرن محسوب می

شود،ولی نگرش پست مدرن ها به تکنولوژی بسیار متفاوت از آن چیزی

 است که مدرنیسم باور دارد.

 

فصل 6

معماری پست مدرن

 

از دهه 60 میلادی،موضوع پست مدرن در معماری به صورت یک سبک

 مهم مطرح شد.آغازگر این جنبش یکی از شاگردان لویی کان به نام

 رابرت ونچوری بود.

 

در سال 1966 کتابی بنام پیچیدگی و تضاد در معماری نوشت.

در این کتاب نقد ونچوری عمدتا متوجه میس ونده رو است. در جواب

شعار میس:کمتر،بیشتر است ونچوری در کتاب خود بیان می کند که

کمتر،کسل کننده است.

چارلزمور،دیگر معمار پست مدرن ،در جواب شعار میس می

گوید :بیشتر،بیشتر است.

ونچوری سبک بین الملل را کاملا مردود می داند و بجای آن معتقد به

زمینه گرایی است.

 یعنی هر بنایی باید بر اساس زمینه های فرهنگی،اجتماعی،تاریخی و

کالبدی و شرایط خاص آن سایت و ساختمان طراحی و اجرا گردد.می

توان آن را سبک محلی و یا سبک بومی نام نهاد.

رابرت ونچوری در سال 1972 کتاب دیگری بنام یادگیری از لاس وگاس

 منتشر کرد.در این کتاب سعی نمود توجه معماران را به فرهنگ مردم و

خصوصیات زندگی روزمره ی آنها جلب کند.

در اکثر کارهای معماران پست مدرن مشاهده می شود که آنها سعی

 دارند تا از نشانه ها و نماد هایی استفاده کنند که در هر منطقه

مشخص کننده ی نوع کاربری آن ساختمان است .

مانند خانه مادر ونچوری که برای طرح آن از نماد های یک خانه و آنچه در

غرب بعنوان خانه محسوب می شود،استفاده شده است.

برخلاف ایده ی مطرح شده در ویلای ساووا خانه ماشینی است برای

 زندگی و یا خانه ی شیشه ای کمتر بیشتر است، در خانه ی مادر

ونچوری ایده ی خانه،خانه است بیان شده.

خانه ی مادر ونچوری اولین ساختمان ساخته شده به سبک پست

 مدرن و نماد این معماری است.

 

چارلز جکنز ،تاریخ نگار و منتقدمعماری در سال 1977 کتابی بنام زبان

 معماری پست مدرن به رشته تحریر درآورد.

جکنز در این کتاب تاریخ دقیق مرگ معماری مدرن را 15 ژوئیه 1972

ساعت 3:23 بعدازظهر اعلام کرد،زمانی که مجموعه آپارتمان های

 مسکونی پروت ایگو در شهرلوییس آمریکا توسط دینامیت منهدم شد.

 

معمار نباید خود به تنهایی ساختمان را طراحی کند-آنچه در معمار مدرن

 مرسوم بود-بلکه باید همکار و مشاور استفاده کنندگان باشند.

الگوی شکل ساختمان نباید تنها در ذهن معمار باشد،بلکه باید آن

چیزی باشد که ساکنان آینده ی ساختمان  آن با آن انس و آشنایی

 دارند و می توانند با آن ارتباط برقرار کنند.

جکنز کتاب دیگری بنام کلاسیسم پست مدرن منتشر کرد.

به معماری پست مدرن معماری پاپ یا معماری مردمی هم می گویند.

به پست مدرن ،معماری التقاطی نیز می گویند زیرا این معماری

 التقاطی و تلفیقی از سبک ها و دوره های مختلف تاریخی است که با

مصالح متفاوت و متنوع اجرا می شود.

جکنز : ساختمان پست مدرن دارای دوگانگی در قواعد و مفاهیم است

 یکی برای قشر روشنفکر و دیگری برای عامه مردم.

یکی از طرح های پست مدرن ،میدان ایتالیا در نیو ارلئان در آمریکا توسط

 چارلز مور است(سنتوری تزئینی غیر عملکردی در بالای برج)که منبع

الهام او دراین طرح میدان های ایتالیا و بالاخص فواره تروی 1732 در

شهر رم بود.

 

در میدان جدید،همانند میدان قدیم،ساختمان،مجسمه،محوطه و

خصوصا آب و فواره بصورت یک مجموعه به هم تنیده به نمایش گذاشته

 شده است.

 

 

 

طراحی سایت پلان این میدان نیز حائز توجه است.مور نقشه شبه

جزیره ایتالیا را بر روی پلان این میدان پیاده کرد.جزیره ی سیسیل در

وسط این میدان قرار داده شده و مرکز پرگار در وسط جزیره ی سیسیل

 قرار گرفت.

 

کتاب دیگری با نام شکست معماری مدرن در دهه ی 70 چاپ شد.برنت

 برولین مولف این کتاب به روش معماری و شهرسازی  مدرن و خصوصا

آنچه که کوربوزیه در طرح شهر چندیگار هند انجام داد،انتقاد تند و گزنده

 ای کرد.

نکته قابل توجه اینکه یکی از بازماندگان بزرگ معماری مدرن ،فیلیپ

 جانسون،در طراحی آسمانخراش AT&T در نیویورک به جمع معماران

 پست مدرن پیوست.

 

 

 

 در ایران سبک پست مدرن پس از انقلاب مطرح شد ولی آنچه در ایران

 ساخته شد تقلید صرف از معماری غرب بود و خصوصیات بومی و محلی

 خاص هر نقطه در ایران مورد توجه واقع نشد.

شیخ زین الدین،کلانتری و صفامنش که معماری دوره قاجار را عمدتا

الگو قرار داده اند بیشتر به اصول و مبانی پست مدرن نزدیک هستند.

در سال 1972 کتابی بنام 5 معمار در نیویورک به چاپ رسید در این کتاب

 5 معمار جوان به نام های پیتر آیزنمن،مایکل گریوز،چارلز گواتمی،جان

 هیداک و ریچارد میر  مطالبی جامع درباره ی  ساختمان های دهه ی

 60 و 70 خود چاپ کرده بودند.

همان دوره هایی که شدیدا مورد انتقاد ونچوری و جکنز قرار داشت،منبع

 الهام این 5 معمار بود.

اکثر ساختمان های مکعب شکل این معماران جوان به رنگ سفید و

جلد کتاب آنها نیز به رنگ کاملا سفید بود.لذا سبک آنها به نام پست

مدرن سفید و بعد ها نئومدرن نام گذاری شد.

پست مدرن رابرت ونچوری ،پست مدرن خاکستری نام گرفت،زیرا نه

سفید بود نه سیاه،بلکه التقاطی از موضوعات مختلف بود.

بر خلاف معماری پست مدرن خاکستری که تاثیر بسیار گسترده ای در

 سطح بین المللی داشت ، حوزه نفوذ معماری پست مدرن سفید

بسیار محدود بود.

حتی همه ی 5 معمار سرشناس این سبک خود را مقید به باقی ماندن

 در قالب این معماری ندیدند.

مایکل گریوز به سمت معماری پست مدرن خاکستری گرایش پیدا کرد

پیتر آیزنمن اواخر دهه 70 سبک دیکانستراکشن را مطرح و ارتباط خود را

با معماری پست مدرن سفید قطع کرد.

در حال حاضر چهره شاخص این سبک ریچارد میر است.

گواتمی و هیداک نیز کمابیش در طرح های خود کارهایی در زمینه ی

پست مدرن سفید ارائه می کنند.هرچند کارهای آنها مانند گذشته

 مطرح نیست.

هرکجا از معماری پست مدرن صحبت شود منظور پست مدرن

خاکستری است.

پست مدرن سفید به لحاظ تشابه زیاد آن با معماری مدرن بیشتر به نام

 نئو مدرن_مدرن جدید_ خوانده می شود.

 

تحولات رخ داده در حوزه معماری طی سه دهه ی پایانی قرن گذشته در غرب باعث متزلزل ساختن ارکان تنها سبک فراگیری و جهانی، در بخش عمده ای از قرن بیستم یعنی معماری مدرن گردید. این تحولات ریشه در تغییرات بنیادین فکری و اجتماعی و دگرگونی نگرش نسبت به خود و جهان پیرامون در غرب داشته است. تغییرات ذکر شده با انتقادات نیچه از مدرنیته از اواخر قرن نوزده در آلمان آغاز و توسط اندیشمندانی همچون فروید؛ هایدگر، دریدا، دلوز، لیوتارد و دیگران مورد بسط و شرح قرار گرفت.

اگر فلسفه روح  زمان و معماری کالبد زمان است. با عوض شدن روح زمان، کالبد زمان هم عوض می شود. لذا این بخش نیز همانند بخش قبل، ابتدا با موضوع فلسفه آغاز شده و سپس نمود کالبدی آن در معماری مورد بحث قرار گرفته است.

پست مدرنیته:

پست مدرن در فارسی به فرامدرن و پسامدرن ترجمه شده است که منظور شرایط بعد از مدرن و یا مرحله ی تاریخی بعد از مدرن است. این لغت به پسانوگرایی و مابعد تجدد هم ترجمه شده است.

«اهب حسن، در مقاله ای با عنوان »فرهنگ پسامدرن» معتقد است که کلمه پسامدرن نخستین بار توسط فدریکو دو انتیس در دهه ی 1930 به مثابه ی عکس العملی در برابر مدرنیسم ادبی به کار رفته است.

آرنولدتوینبی (1975 - 1889) فیلسوف و مورخ انگلیسی در نهمین جلد از کتاب پژوهش تاریخ در سال 1954 از زوال تمدن غرب به ورطه نابخردانگی و نسبیت گرایی یاد کرد، که به عقیده وی منشاء آن در تحولات دهه 1870 بوده است. لذا از اصطلاح پست مدرن به مثابه ی امری مجازی و تحقیر آمیز منفی اش سود جست.»

بعضی پست مدرن را دوره فراصنعتی تلقی کرده اند. عده ای نیز آن دوره ای متفاوت از دوره مدرن می دانند. البته عده ای از فلاسفه هم آن را مرحله ای از دوران مدرن می دانند که نقدی به خود مدرن است ولی از نظر ماهیت تفاوتی با عصر مدرن ندارد. عده ای هم پست مدرن را پاسخ گوی مشکل مدرن می دانند بدون آن که راه حل مشخصی ارائه دهد.

دکتر هاشم آغاجری استاد تاریخ دانشگاه، در این مورد معتقد است که:

»پست مدرن نقد مدرنیته در فرآیند تاریخ مدرنیته است و نباید آن را هر گونه ضدیت و نقد مدرنیته از مواضع سنتی اشتباه گرفت. هدف متفکران پست مدرن به هیچ وجه بازگشت به دوران ما قبل از مدرن نیست، زیرا ماقبل مدرن و مدرن از نگاه پست مدرن ها در یک مساله مشترک است و آن هم این است که هر دو به نوعی کلیت ثابت و امر عام و توتالیته قائل هستند. منتهی توتالیته دوران ما قبل مدرن، یک نوع توتالیته مذهبی است و توتالیته دوران مدرن، عقل جدید است. پست مدنیسم از این جهت که علامت بحران مدرنیته است آموزنده می باشد.

منطق پست مدرن اساساً منطق نفی است و نه اثبات یعنی شورش علیه توتالیته عقل روشنگری و افکار و هر گونه حاکمیت منطلق و بلا منازع اصول و معیارهای ثابت و عام ...

پست مدنیته به این عقل (عقل مدرن) پشت کرد، اما رو به سوی جای مشخصی ندارد. لذا من فکر می کنم که پست مدرنیته تنها به عنوان یک راه آسیب شناختی برای مدرنیته تلقی می شود.»

دکتر رضا داوری اردکانی، استاد فلسفه ی دانشگاه ، در این مورد چنین اظهار می دارد:

»پست مدرن با مدرنیته متفاوت است زیرا پست مدرن تشکیک در اثول و مبانی مدرنیته است بدون اینکه همه شئون و آثار و نتایج آن را رد کند یا طرح عالم دیگری به جای آن در اندازد. به عبارت دیگر وضع پست مدرن وضعی است، در آن مدرنیته با تحقق تمام امکاناتش وجود دارد اما اعتقاد به آن سست شده است.

چارلز جنکز در مورد عصر پست مدرن می نویسد:

صنعتی شدن با سرعتی پر شتاب جای خود را به عصر پساصنعتی می سپارد. کار در کارنجات جای خود را به کار در منزل و ادارت می سپارد.

عصر پست مدرن عصر انتخاب های بی شمار و فزآینده است. عصری است که هیچ گونه جریان ارتدکسی را نمی توان بدون خود آگاهی و طنز پذیرفت، زیرا تمام سنت ها برای خود واجد ارزش و اعتبارند. این امر تا حدودی نتیجه ی چیزی است که انفجار اطلاعات، ظهور دانش سازمان یافته، ارتباطات جهانی و سیبرنتیک خوانده می شود.

نکته مشترک در مورد همه فلاسفه مدرن این است که عقلانیت قطعیت علمی و خردگرایی محض مدرن را زیر سوال می برند. از دیدگاه پست مدرن مشکلات امروز جوامع مدرن مانند کم بها شدن حیثیت انسان بی هویتی بحرانهای فرهنگی خشونت بیش از حد جنگ های ویرانگر کم رنگ شدن روابط انسان و بالاخره سیطره تکنولوژی بر زندگی انسان به سبب شرایطی است که زندگی مدرن و بینش مدرن برای انسان به وجود آورده است و برای توجه و آگاهی نسبت به آن باید گوهر مدرنیته مورد وارسی مجدد قرار گیرد.

به طوری کلی پست مدرنیسم بیشتر از جنبه نقد مدرنیسم از آغاز پیدایش این جهان بینی تاکنون مطرح است. لذا پست مدرنیسم ضد جنبش فکری رنسانس، ضد عصر روشنگری و خردگرایی متعاقب آن ضد انقلاب کبیر فرانسه و ضد ایدئولوژی لیبرالیست، کمونیست و هر گونه ایدئولوژی و فراروایت است.

اگر چه مدرنیسم طرحی مدون و معین و غایات مشخص برای جهان بعد از سنت ارائه کرد، ولی پست مدرنیسم فاقد این اصول تعیین شده و مرزبندی های دقیق و روشن است. همچنین باید بیان کرد که همه ی فلاسفه ی این نحله فکری در مورد مبانی نظری این نهضت هم رای و هم نظر نیستند. ولی بعضی خطوط فکری مشترک در مورد آنها قابل مشاهده است.

نظریات پست مدرنیسم و نقد آن از مدرنیسم در موارد ذیل قابل بررسی است:

1 - عقلانیت 2 - ایدئولوژی 3 - کثرت گرایی 4 - تاریخ 5 - رسانه ها 6 - زبان 7 - تکنولوژی

 

 

قسمت دوم

نظریات پست مدرنیسم و نقد آن از مدرنیسم در موارد ذیل قابل بررسی است:

1 - عقلانیت 2 - ایدئولوژی 3 - کثرت گرایی 4 - تاریخ 5 - رسانه ها 6 - زبان 7 - تکنولوژی

عقلانیت:

رنه دکارت از پایه گذاران فلسفه مدرن با این گفته خود که من فکر می کنم پس هستم تاکید بیش از پیش ذهنیت مدرن بر عقل و عقل گرایی را ابراز کرد.

در عصر روشنگری نیز بر عقل، خرد و استدلال منطقی تاکید مجدد شد. ولی یکی از وجوه شاخص و عمده ی نقد پست مدرنیسم از مدرنیسم، عقلانیت و خرد عدد اندیش مدرن است. استینار کوال از چهره های برجسته در زمینه پست مدرن و روان شناسی می نویسد:

»عصر مدرن با مفهوم ساده و محدودی از عقلانیت سر و کار داشت که در آن عقلانیت فنی ابزار - اهداف وجه غالب را دارا است.

در عصر مدرن بر طرح برنامه ریزی، محاسبات، پیش بینی ، کنترل و نظارت دقیق تاکید می گردد. مسئولیت زیادی بر دوش عقل و علم بار شده بود. تمامی مشکلات انسانها می بایست در دراز مدت به کمک ابزار علم و تکنولوژی مرتفع می شد.

هف عصر روشنگری این بود که شرایطی فراهم آورد تا تمامی افراد مختلف و پراکنده جهان، پدیده ها و امور را به شیوه ای واحد بینند و درک کنند، یعنی شیوه عقلانی.

متفکران و اندیشمندان عصر روشنگری این نکته را اصلی مسلم و بدیهی می دانستند که برای هر پرسشی تنها یک پاسخ صحیح ممکن وجود دارد و از این اصل نتیجه می گرفتند که تنها در صورتی می توان جهان را به گونه ای منطقی و عقلانی کنترل و ساماندهی نمود که بتوانیم به گونه ای صحیح و درست آن را ترسیم و بازنمایی سازیم.

این نوع نگرش به امور و محور قرار دادن عقل تک ساحتی در اواخر قرن نوزده توسط فیلسوف طغیانگر آلمانی ، فردریک نیچه زیر سوال برده شد، از نظر وی »تمدن غربی نوعی پدر سالاری عقل باوری دارد که باعث شده همه چیز در چار چوب خرد باوری افراطی بشر را اسیر خودش کند. نیچه مشکل بزرگ بشریت را مدرنیته می داند. او به احساس بیش از عقل باور داشت و لذا علم مدرن و روش تحقیق دکارتی را زیر سوال برد. به عقیده ی نیچه هر گونه روش تحقیق علمی لزوماً با دروغ و تقلب همراه است... عقل خلاقیت زندگی را از بین می برد.

ماکس وبر (1920 - 1864)، جامعه شناس آلمانی، »گزنده ترین نقد خود را برای عقلانیت مدرن نگه داشت که در دیوان سالاری متجلی می شد.

و بر در این باره چنین ابراز می کند: »سازمان دیوان سالارانه، همراه با ماشین دولتی، دست اندر کار ساختن اسارتگاههای آینده است، که در آن انسان ها چه بسا چون دهقانان دولت مصر باشند. فرمانبردار و ناتوان» و باز و بر درباره ی عقلانیت بر این نظر است که «عقلانیت نه به رویای فیلسوف درباره آزادی بل به اسارت دیوان سالارانه در قفس آهنین می انجامد.»

لیوتار نیز در این مورد گفته: «هیچ تضمینی وجود ندارد که عقل پیامدهای آزادی بخش بیافریند.

پست مدرنیسم ها معتقدند که »چنان که تاریخ قرن بیستم با قدرت گواهی می دهد، این باور که ترقی تکنولوژی لزوماً باعث پیشرفت تمدن انسانی می شود، دروغین است.

علم مدرن که حاصل عقلانیت و یکی از پایه های اصلی مدرنیسم می باشد، حوزه ی دیگری است که مورد پرسش و نقد پست مدرنیسم قرار گرفته است. دیگر هیچ شالوده ی روش شناسانه مطمئن وجود ندارد، قطعیت های علمی از پای بست ویران اند. در واقع دانش به معنای مورد نظر مدرن ها منحل است. ساده تر بگوییم شرح جهان دیگر ممکن نیست.

زیگموند فروید (1939 - 1856) روان شناس و اندیشمند اتریشی نیز عقل مداری را زیر سوال برد فروید ضمیر ناخود آگاه و ساحت آن را مطرح کرد. مکتب روانکاوی فروید خرد چالش ناپذیر روشنگری را زیر سوال می برد و نشان می دهد که خرد آدمی جزیره کوچکی است در اقیانوس پهناور نیروهای تاریک و ناخودآگاه بشری که نام آن غرایض است.

فروید ضمیر آگاه و عقل انسان را در سیطره ی ضمیر ناخودآگاه که همان غرایض است می داند. به عبارت دیگر غرایض آن چیزی است که انگیزه های انسان را هدایت می کند و عقل تنها وسیله برای رسیدن به این انگیزه ها است. چنانگه توماس ها بز فیلسوف قرن 17 انگلستان گفته انسان اسیر سوداها و رویاهای درونی خویش است.

هنرمندان سورئالیست همانند آندره برتون و سالوادوردالی سعی کردند در ساحت ناخودآگاه به کاوش در مورد انگیزه های انسان بپردازند. آنها در کارهای خود سعی در نمایش ضمیر ناخودآگاه و نشان دادن وجهی مهم از تمایلات درونی انسان نمودند.

در اینجا باید بیان داشت که عقل ابزاری و عقل محاسبه گر که مورد تاکید فلاسفه مدرن بوده، از نظر پست مدرن این ابزار کامل و بدون نقصی نیست و نمی توان با اتکا بر آن انتظار کشف حقیقت، آزادی، آسودگی و رستگاری داشت. این عقل دارای نواقص و ایرادات عدیده ای است و بسیاری از مشکلات امروز بشر به لحاظ نادیده گرفتن این نواقص است. ولی باید توجه داشمردمت که پست مدرن ها ابزار دیگری به عنوان جایگزین عقل معرفی نمی کنند. آنها عقل مدرن را نقد کرده اند بدون آنکه جایگزین ثابت و مطمئن به جای آن عنوان نمایند. البته از نظر آنها جایگزین مطمئنی وجود ندارد و فقط باید متوجه لغزش ها و ایرادات بود.

ایدئولوژی

در تعریف ایدئولوژی باید گفت: «ایدئولوژی بسته بندی کردن ایده ای برای اهداف مشخص سیاسی است. ایدئولوژی نوعی مکتب است که هدفش بسیج مردم برای اهداف سیاسی و آرمان های خاص تحت لوای ایده های معین است. ایدئولوژی توجیه اجتماعی باورها و اعتقاداتی است که فرد یا طبقه ای خاص برای حفظ بقای خودش تدوین می کند. ایدئولوژی نظامی ارزش گراست و هر ایدئولوژی مقابل  خودش را نفی می کند. ایدئولوژی در تضاد است و تقابل را مطرح می کند. از نظر نیچه، ایدئولوژی فلسفه مومیایی شده ای است که پویایی خودش را از دست داده.»

پست مدرنیسم با ایدئولوژی و هر گونه فراروایت مخالف است. اگر «مدرنیسم عصر ایدئولوژی آفرین است» پست مدرنیسم عصر پایان ایدئولوژی و پایان فراروایت ها است. دو ایدئولوژی مهم عصر مدرن یعنی لیبرالیسم و کمونیسم و سایر ایدئولوژی های این دوره همچون فاشیسم ، نازیسم، ناسیونالیسم، سوسیالیسم و انترناسیونالیسم همه از نظر فلاسفه پست مدرن مورد انتقاد است.

آنها به وجود آمدن جنگ های مختلف، کوره ی آدم سوزی و بالاخص دو جنگ جهانی اول و دوم را به لحاظ وجود همین روایت ها کلان و تقابل بین این فراروایت ها می دانند.

فرانسوالطوتار می نویسد: « من با ساده کردن بیش از حد پست مدرن را به منزله ی اعتقادی و عدم ایمان به فراروایت ها توصیف می کنم.»

لذا پست مدرنیسم معتقد به تکثر و قرائت های مختلف و جامعه کثرت گرا است و هیچ ابر روایت و یا ابر نظریه را مطلق و حلال تمامی مشکلات نمی پندارد . از نظر آنها روایت های کلان باید جای خود را به روایت خرد بدهد.

میشل فوکو مورخ و فیلسوف پست مدرن فرانسوی در رد ایدئولوژی و راه حل های کلی و جهانی معتقد است: «مشکلات محلی محتاج راه حل های محلی است» در عصر پست مدرن فراروایت ها ساقط شده اند.

معماری مدرن با اعتقاد راسخ به علم و تکنولوژی و جهانی بودن علم و تکنولوژی پایه گذار سبک بین المللی بود.

ولی معماری پست مدرن بهبافت، زمینه و خصوصیات محلی توجه دارد و می توان گفت که سبک محلی آن چیزی است که معماری پست مدرن عرضه می دارد. از نظر معماران این سبک معماری یک مقوله فرهنگی است و نه تکنیکی و از آنجایی که فرهنگ ها در مناطق مختلف متفاوت است، معماری نیز در هر منطقه متفاوت از سایر مناطق است.

کثرت گرایی

مدرنیسم همیشه به دنبال وحدت است چه در اندیشه و چه در هنر ، ولی پست مدرنیسم کثرت گرا است. از نظر پست مدرن امروز همه چیز مجاز است.

جوامع امروزی در غرب عمدتاً جوامع کثرت گرا هستند و در اکثر شهرهای بزرگ نژادها و فرهنگ ها و اقوام مختلف در کنار یکدیگر زندگی می کنند. بهترین نمونه ی آن ایالت کالیفرنیا و بالاخص شهر لس آنجلس در این ایالت است. در لس آنجلس، شهرک چینی ها، تهران جلس، محله ی سیاهان ، محله ی ارامنه ، محله ی ژاپنی ها و کره ای ها در کنار محلات سفید پوست اروپایی تبار قرار دارند. ساکنان و مهاجران این شهر هر روز با گوناگونی های مختلف فرهنگی ، نژادی ، زبانی ، مذهبی ، اعتقادی و هنری مواجه هستند. این موضوع شامل معماری این شهر نیز می شود.

در جوامع سنتی اکثر مردم در بستر فرهنگی واحد و مستقلی به سر می برند. افراد هر جامعه می توانستند فارغ و بی اعتنا به جوامع بیگانه زندگی کنند، ولی در حال حاضر «عصری شروع شده که در آن همه ما داریم به دنیای واقعیت های متنوع و متکثر عادت می کنیم.

همه ما در حال خارج شده از حصارهای امنیتی قبایل، سنت ها، ادیان و جهان بینی های خود و وارد شدن به تمدنی جهانی هستیم که به گونه ای کاملاً فراگیر و خیره کننده کثرت گراوپلورالیستی است. به عبارتی همان گونه که چارلز جنکزبیان نموده عصر پست مدرن، عصر انتخاب های بیشمار و فزاینده است.

یکی از اساسی ترین مضامین مبحث پسامدرن حول واقعیت یا فقدان واقعیت یا چند گانگی واقعیت می چرخد هیچ انگاری مفهومی نیچه یی است که با این معنای سیال و بی ثبات از واقعیت رابطه ی تنگاتنگی دارد. نیچه تاکید می کند که نظام های به اصطلاح عقانی در واقع نظام های قانع سازی هستند . بدین سان نیچه نقاب از چهره ی ادعاهای کشف حقیقت بر می دارد و نشان می دهد که این ادعاها همان چیزهایی هستند که او آن را خواست قدرت می نامد. آنان که چنین ادعاهایی دارند ، خود را بالاتر از کسانی قرار می دهند که این ادعاها برای آنان طرح شده است و بدین سان بر آنان مسلط می شوند.

از اصول محوری دو نظریه ی فلسفی دیکانستراکشن و فولدینگ - که از زیر مجموعه های بینش پست مدرن محسوب می شوند. همین موضوع کثرت گرایی چند گانگی واقعیت و قرائت های مختلف است. معماران این دو سبک در طرح ها و ساختمان های خود ایده ی چند معنایی و کثرت گرایی را به صورت کالبدی نشان می دهند.

تاریخ

دیدگاه مدرنیسم و پست مدرنیسم نسبت به تاریخ نیز دو دیدگاه کاملاً متفاوت و متضاد است. مدرنیست ها تاریخ را به صورت خطی و معلول ها را به دلیل وجود علت ها می دانند و برای هر علتی در تاریخ، به دنبال معلول آن هستند. چنانچه داریوش آشوری می نویسد: توضیح علی مسائل، از جمله مسائل تاریخی تنها در بستر ذهنیت مدرن ممکن است.

کارل مارکس فیلسوف قرن نوزده آلمان و بنیانگذار سوسیالیسم علمی و یکی از منادیان مدرنیته روند تحولات در تاریخ را به صورت مبارزه طبقاتی بین طبقات فرودست و فرادست عنوان می کند. از نظر وی این مبارزه همواره در طی تاریخ و جوامع مختلف وجود داشته است. در جامعه برده داری بین برده و مالک در جامعه فئودالی بین دهقان و صاحب زمین و در جامعه سرمایه داری بین پرولتاریا (کارگر صنعتی) و بورژوازی (سرمایه دار) این کشمکش و جدل برای کسب منافع طبقاتی برقرار بوده است.

وی با استفاده از نظریه ی هگل در مورد نهاد (تز) و بر نهاد (آنتی تز) معقتد است که طبقه سرمایه دار (نهاد) مجبور است که (بر نهاد) خود یعنی طبقه پرولتاریا را در نظام اقتصادی و تولیدی سرمایه داری پرورش دهد. از تقابل اجتناب ناپذیر این دو بورژوازی و پرولتاریا - جامعه ی سوسیالیستی که سنتز این تقابل است. پدید خواهد آمد. نهایتاً جامعه ی سوسیالیستی در روند تکامل خود به جامعه ی بی طبقه کمونیستی منتهی خواهد شد.

ولی در مقابل این نظریه میشل فوکو در کتاب باستان شناسی دانش 1969 چنین می نویسد:

بر خلاف نظر مورخین گذشته که با جست و جوی گرایش ها و فرایندها و ساختارهای بنیادی و پایدار تاریخ می خواستند وجود نوعی تداوم و پیوستگی را در تاریخ نشان دهند تاریخ دستخوش گرایش ها و جریانات متداخل و متقاطعی است که نمی توان آنها را تابع یک طرح خطی یا قانون واحد دانست.

در تاریخ هیچ اصل و مفهوم مرکزی وجود ندارد که بر تمام پدیده ها وحدت و کلیت بخشد.

از نظر پست مدرن «تاریخ مجموعه ای از گسست ها است.»

 

 

رسانه ها

به عقیده ی متفکران پست مدرن، یکی از مشخصات بارز جوامع پیشرفته، سیطره  رسانه ها مانند مطبوعات، رادیو، تلویزیون و اینترنت بر وجوه مختلف زندگی است. امروزه در جوامع غربی وقایع و هنجارها از طریق رسانه ها به اطلاع مردم می رسد و زندگی آنها را شکل می دهد. ژان بودریار، فیلسوف پست مدرن و معاصر فرانسوی معتقد است که »رسانه ها در جهت دادن ذهن توده ها نقش اساسی دارند.»

«قدرت رسانه های گروهی و فرهنگ عامه بر تمام دیگر اشکال روابط اجتماعی حاکم بوده و آنها را شکل می دهد. عقیده این است که نشانه های فرهنگی عامه و تصاویر و ایماژهای رسانه ای به گونه ای فزاینده بر دریافت  ما از واقعیت و نحوه توصیف و تعریف ما از خودمان و از دنیای پیرامونمان سیطره می یابند... جامعه از نظر رسانه ها اشباع شده ... اکنون واقعیت را تنها می توان از روی باز تاب ها و انعکاس سطحی این آینه (رسانه ها) توصیف کرد. جامعه به گونه ای فزاینده در دل رسانه های گروهی محو و مستحیل شده است... تنها رسانه ها می توانند احساس و برداشت ما از واقعیت را شکل دهند.. این آینه اکنون تنها  واقعیتی است که در اختیار داریم.

اهمیت رسانه ها در این جوامع به صورتی است که «98% منازل در بریتانیای امروز دارای دستگاه تلویزیون هستند. در حالی که تقریباً دو سوم آنها دارای دستگاه  ویدئویی هستند. (گاردین، 20 دسامبر 1991) و به طور متوسط در سال 1992 هر عضو جامعه بیش از 26 ساعت در هفته به تماشای تلویزیون پرداخته اند.»

نقش رسانه ها در جهان پست مدرن به گونه ای است که مرز بین واقعیت و غیر واقعیت مخدوش شده و همه چیز به صورت واقعیت مجازی در آمده است. از قدم زدن در کاخ های باستانی در کامیپوتر، تا رفتن به کرات دیگر و ملاحظه زندگی وامع در آن کرات بر روی پرداه نقره ای سینما تا انجام عمل جراحی از راه دور به کمک اینترنت، همه و همه تصاویر مجازی است که مرز بین آنها و واقعیت مبهم و نامشخص است.

عصر رسانه ها حد و مرزهای فرهنگی را برداشته است. در هر زمانی، هر فردی، در هر نقطه ای از این جهان می تواند از طریق کانال های متعدد تلویزیون و اینترنت با فرهنگ ها و روایت های بسیار متنوع و متضاد روبه رو شود. عصر رسانه ها جهان متکثر پست مدرن را بسیار کوچک کرده و به صورت یک دهکده ی جهانی در آورده است.

«این ایده که واقعیت در حال تلاشی و تبدیل شدن به تصاویر است، ایده مشترک گفتمان پسامدرن است. در جهان فرا واقعیت بودریار، زندگی در حال محو شدن در تلویزیون است. به عقیده بودریار «تلویزیون جهان است» و وی تاکید می کند «ما اکنون فقط با وانموده ها سرو کار داریم.

پست مدرن ها معتقدند که آگاهی افراد از جهان کنونی و دسترسی به آن عمدتاً از طریق رسانه ها و بالاخص تلویزیون است. این رسانه ها نه تنها منعکس کننده ی واقعیات هستند. بلکه شکل دهنده ی آنها نیز می باشند و بسیاری از هنجارها از طریق تلویزیون به جامعه منتقل می شود.

«تکنولوژی جدید اطلاعات و ارتباطات، اگر چه به خودی خود نه جامعه ی پسا صنعتی و نه جامعه پسامدرن را به ارمغان می آورند. چه رسد به امید به حل بحران های معاصر - لیکن در دگرگونی های معاصر جهان عمیقاً دخیل اند.»

این رسانه ها هستند که می توانند تعیین کنند چه اخبار و وقایعی حائز اهمیت جهانی است و چه مسائی حاشیه ای و جانبی می باشد. واقعه ی سه شنبه 11 سپتامبر در آمریکا و منهدم شدن دو برج مرکز تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون از طریق رسانه ها تا مدت ها به صورت خبر اول به سراسر جهان ارسال می شد. میزان رونق بازار بورس، معاملات، جهانگردی، امید به آینده و میزان بیکاری و بسیاری مسائل دیگر در نقاط مختلف جهان متکی به این خبر اول بود.

جامعه ی مصرفی یکی دیگر از خصوصیات و ویژگی های مهم عصر پست مدرن است. بدون وجود رسانه ها، مصرف گرایی و میل به مصرف فزون تر ناممکن خواهد بود. «همه چیز کالا می شود و این فرایند با تبلیغات تلویزیونی پیوسته تقویت می گردد... ما در فرهنگ های مصرفی زندگی می کنیم ... تلویزیون و فرهنگ مصرفی به یکدیگر تعلق دارند، هر چند اشتباه است که برای اولی جایگاه صرفاً علی قائل شویم. آنها از جنگ جهانی دوم به بعد در همزیستی با یکدیگر رشد کرده اند. همان گونه که بودریار می گوید پسامدرن آنگاه از مدرن جدا می شود که تولید تقاضا - برای مصرف - محور قرار می گیرد. تمام کار تلویزیون، تولید نیاز و خواسته ها، بسیج امیال و تخیلات و سیاست جولان خیال است.»

بدون مصرف چرخ های نظام و جهان پست مدرن از حرکت باز می ایستد پس از وقایع یازده                                                                                                                                                                                                          سپتامبر در آمریکا، مجدداً این رسانه ها بودند که مردم را در آمریکا و اروپا در جهت کنار گذاشتن غمگساری و مصرف هر چه بیشتر تشویق نمودند.

زبان

از نظر فلاسفه و متفکران پست مدرن زبان نقش اساسی و تعیین کننده در طرز تفکر و نوع اندیشه انسان دارد. مارتین هایدگر (1976 - 1889) فیلسوف آلمانی که جزو فلاسفه ی پست مدرن محسوب می شود، معتقد است: «انسان در زبان زندگی می کند و همچون زبان است . هستی ما زبان گونه است و ما فقط در زبان زندگی می کنیم. حضور ما در این جهان به زبان وابسته است. برای ما در هر لحظه اموری چون زبان دلالت و معنا مطرح می شود انسان و معنا در مکالمه زنده اند. انسان مکالمه است ... انسان تا زمانی که حرف می زند انسان است.. زبان نزدیک ترین همسایه انسان است.

لیوتار معتقد است« هیچ رویدادی خارج و مستقل از زبان وجود ندارد» لیوتار با تکیه بر زبان می گوید که ما همه با بازی زبانی محلی خودمان سرو کار داریم بازی هایی که بسته به اینکه کجا هستیم اداره، کلیسا، ورزشگاه یا میخانه، با یکدیگر فرق می کنند. آنچه می دانیم فقط در محلی که به سر می بریم اعتبار دارد.

لودویگ ویتگنشتاین یکی دیگر از فیلسوفان صاحب نام پست مدرن در مورد زبان معتقد است: هر نوع استفاده از واژه ها قواعد خاص خود را دارد و از این نظر استفاده از زبان ها با بازی قابل مقایسه است که هر بازی برای خود قواعد خاص دارد.

لیوتار در کتاب خود به نام وضعیت پست مدرن، گزارشی در مورد دانش منظور ویتگنشتاین از بازی زبانی را این طور بیان می کند:« هر یک از رده های مختلف پاره گفته را می توان بر حسب قواعد مشخص کننده خواص آنها و موارد استفاده ای که از آنها می توان به عمل آورد تعریف نمود. دقیقاً به همان شیوه ای که بازی شطرنج به کمک مجموعه ای از قواعد تعیین کننده خواص هر یک از مهره ها تعریف می شود. به عبارت دیگر شیوه ی مناسب برای حرکت دادن مهره های شطرنج.

لذا باید بیان داشت که هر یک از بازی های زبانی دارای قواعد و اصول معینی است که در شرایط مکانی و اجتماعی خاص مورد استفاده قرار می گیرد.

در مورد رابطه ی زبان با واقعیت و نقش آن در شکل دهی هنجارهای جامعه و افراد آن استینار کوال می نویسد:

«زبان و شناخت از واقعیت کپی برداری نمی کند، بلکه زبان واقعیت را می سازد. هر زبان به شیوه ای خاص خود جنبه های ویژه ای از واقعیت را می سازد در تفکر پست مدرن کانون توجه معطوف ساختار اجتماعی و زبان شناختی واقعیت است، معطوف تفسیر ، بازگویی و استدلال درباره ی معنای جهان هستی است.

تکنولوژی

همان گونه که در قسمت های قبل عنوان شد ، تاکید بر علم و تکنولوژی همواره از شاخصه های اصلی مدرنیسم بوده است. معماری مدرن نیز به تبع آن همواره تاکید بر اهمیت تکنولوژی در عصر حاضر داشته است. شعارهای معماران مدرن از همان آغاز شکل گیری این سبک معماری تاکیدی بر این مدعاست چنانچه لویی سالیوان شعار فرم تابع عملکرد ، آدولف لوس شعار تزئینات جنایت است و کوربوزیه شعار خانه ماشینی است برای زندگی را مطرح کردند. ولی همان گونه که در فصول قبل عنوان شد، احتمالاً این گفته ی میس ونده رو از همه موارد دیگر گویاتر و فراگیرتر است: »اگر ما موفق شویم که صنعت را جلو ببریم ، تمام مسائل اقتصادی، اجتماعی ، تکنولوژیک و هنری حل خواهد شد.

اگر چه پست مدرنیسم اهمیت تکنولوژی را نفی نمی کند و عصر تکنولوژی پیشرفته از خصیصه های بارز عصر پست مدرن محسوب می شود، ولی نگرش پست مدرن ها به تکنولوژی بسیار متفاوت از آن چیزی است که مدرنیسم باور دارد.

مارتین هایدگر در سال 1954 مقاله ای به نام «پرسش از تکنولوژی» چاپ کرد در این مقاله وی بیان کرد که در بینش غرب، از زمان ارسطو، تکنولوژی (ریشه آن در زبان یونانی تحنه Techne به معنی هنر و صناعت است) به صورت ابزار، آلت و خنثی تلقی می شده است. «از نظر هایدگر تعریف ابزاری از تکنولوژی هر چند درست است اما ناقص است . نگاه ابزاری به تکنولوژی به صورت حجابی بر ماهیت تکنولوژی است.

بدین لحاظ انسان از ماهیت تکنولوژی غافل خواهد بود. تا زمانی که تکنولوژی را به عنوان ابزار در نظر گیریم، اسیر خواست سلطه بر آن باقی می مانیم و در نتیجه بی خبر از ماهیت تکنولوژی پیش می رانیم.

از نظر هایدگر تکنولوژی خصوصیت تعرضی دارد، تعرض به طبیعت و تغییر دادن آن تکنولوژی به طبیعت به صورت منبع مواد خام و انرژی نگاه می کند و خواستار تغییر شکل آن به نظم در آوردن آن و مورد استفاده قرار دادن آن است. لذا در این جا تکنولوژی فاعل و طبیعت مفعول است . تکنولوژی در جهت ضدیت با طبیعت است.

همچنان که تکنولوژی باعث تغییر شکل طبیعت می شود، باعث تغییر شکل رفتار و انگیزه در انسان و جامعه نیز می گردد. انسان مدرن انسان تکنولوژیک است. رفتارها و انگیزه های انسان مدرن متفاوت با انسان ما قبل آن است، از آنجایی که ماهیت تکنولوژی تعرضی است، لذا انسان مدرن یا انسان تکنولوژیک مسخر تکنولوژی است.

هایدگر ماهیت تکنولوژی را گشتل (Gheshtel) می نامد. گشتل در زبان آلمانی به معنای قاب دور عکس ، قفسه ی کتاب، خاکریز در جنگ، سد و چارچوب است. از نظر هایدگر، گشتل یعنی ماهیت تکنولوژی، ماهیتی که خصوصیت تعرضی نسبت به انسان دارد و انسان در چار چوب آن قرار می گیرد. به عقیده ی هایدگر «ماهیت تکنولوژی آن قدر هم تابع انسان نیست. بلکه موجودی مستقل است. ما هیچ وقت بر گشتل سوار نمی شویم، تقدیر آن را نمی توان دگرگون کرد. دانشمندان فقط دامنه گشتل را گسترش می دهند. پست مدرن هم نمی تواند از گشتل خارج شود. پست مدرن یک دیدگاه نسبت به گشتل است که می گوید نباید عاشق تکنولوژی بود.

هایدگر مخالف تکنولوژی نیست و برای انسان عصر حاضر امکان گریزی از آن را پیش بینی نمی کند. «تکنولوژی سرنوشت عصر ماست، و البته منظور از سرنوشت چیزی نیست مگر ناگزیر بودن مسیر تغییر ناپذیر». منتها هایدگر بر این باور است که باید ماهیت تکنولوژی را شناخت و نسبت به آن دقیق تر برخورد کرد. وی راه حل را در هنر قبل از مدرن و دنیای شعر و شاعری می بیند، دنیایی که در جهت همنوایی با طبیعت بوده است